
یک میلیون معلم؛ یک مطالبه مشترک یا هزار صدای پراکنده؟
کد خبر :12056
مرداد ۲۶, ۱۴۰۵
مسئله جامعه فرهنگیان امروز، نبود صدا نیست؛ برعکس، شاید بیش از هر زمان دیگری صدا وجود دارد. صدها رسانه، کانال، تشکل و فعال فرهنگی درباره مشکلات آموزش و پرورش و مطالبات معلمان سخن میگویند. اما یک پرسش جدی همچنان باقی است: چرا با وجود این همه صدا، هنوز یک صدای قدرتمند و مشترک از جامعه فرهنگیان به گوش نمیرسد؟ معلمان مطالبه دارند، اعتراض دارند، پیشنهاد دارند و بسیاری از آنان راهحل مشکلات را نیز میشناسند. آنچه کمتر وجود دارد، تبدیل این خواستههای پراکنده به مطالباتی مشخص، مستند، مشترک و قابل پیگیری است. شاید یکی از مهمترین ضعفهای امروز جامعه فرهنگیان همین باشد؛ اینکه هر گروه بخشی از واقعیت را میبیند و درباره آن سخن میگوید، اما کمتر تلاش میشود این مسائل در یک نقشه راه مشترک کنار یکدیگر قرار گیرند. یکی درباره معیشت میگوید، دیگری از رتبهبندی سخن میگوید، گروهی پیگیر مطالبات بازنشستگان است و عدهای نیز کیفیت آموزش، منزلت حرفهای و آینده دانشآموزان را مسئله اصلی میدانند.
همه این مطالبات مهماند؛ اما وقتی از یکدیگر جدا بمانند، قدرت مطالبهگری کاهش پیدا میکند. صندوق ذخیره؛ نمونهای از یک مطالبه پراکنده موضوع صندوق ذخیره فرهنگیان نمونه روشنی از این وضعیت است. سالهاست درباره مالکیت، شفافیت، نحوه مدیریت، حکمرانی و منافع اعضای صندوق بحث میشود. فرهنگیان پرسشها و نگرانیهای جدی دارند، اما هنوز نتوانستهایم این دغدغهها را به یک مطالبه واحد، روشن و حقوقی تبدیل کنیم که هم خواسته اعضا را دقیق مشخص کند و هم مسئولیت نهادهای مربوط را قابل سنجش و پیگیری سازد. مسئله فقط این نیست که درباره صندوق چه میگوییم؛ مسئله مهمتر این است که در نهایت چه مطالبه مشخصی داریم و برای تحقق آن چه سازوکاری را دنبال میکنیم؟
این همان نقطهای است که مطالبهگری احساسی باید جای خود را به مطالبهگری حرفهای بدهد. آموزشوپرورش؛ یک وزارتخانه معمولی نیست موضوع مهمتر، جایگاه آموزشوپرورش در ساختار حکمرانی کشور است.
آموزشوپرورش نباید صرفاً یکی از وزارتخانههای کشور تلقی شود که بخش عمده توان آن صرف مسائل روزمره، کمبود منابع، تغییرات مدیریتی و حل مشکلات جاری شود. این نهاد، مستقیماً با آینده سرمایه انسانی کشور ارتباط دارد.
اگر کشوری برای توسعه اقتصادی، اجتماعی و علمی خود برنامه دارد، ناگزیر باید از مدرسه و معلم آغاز کند. بنابراین آموزشوپرورش باید در سطح تصمیمگیری ملی، جایگاهی متناسب با اهمیت خود داشته باشد.
اما یک سؤال اساسی وجود دارد: آیا خود جامعه فرهنگیان بر سر این مطالبه به اندازه کافی همصدا شده است؟ اگر ما نتوانیم اهمیت راهبردی آموزشوپرورش را به یک مطالبه مشترک تبدیل کنیم، چگونه میتوان انتظار داشت دیگران این موضوع را در اولویت تصمیمگیریهای کلان قرار دهند؟ اختلاف سیاسی، نباید مانع مطالبه صنفی شود طبیعی است که فرهنگیان در مسائل سیاسی و اجتماعی دیدگاههای متفاوتی داشته باشند.
قرار نیست همه یکسان فکر کنند و اساساً چنین انتظاری منطقی نیست. اما تفاوت سیاسی نباید مانع همکاری بر سر مسائل مشترک شود.
معلمی که از نظر سیاسی با همکار خود اختلاف نظر دارد، همچنان میتواند درباره معیشت، منزلت حرفهای، امنیت شغلی، درمان، بازنشستگی، کیفیت آموزش، مشارکت معلمان در تصمیمسازی و آینده آموزشوپرورش با او همنظر باشد. انسجام به معنای یکساناندیشی نیست؛ یعنی توانایی همکاری با وجود تفاوتهاست. جامعه فرهنگیان زمانی قدرتمند میشود که بتواند میان اختلافات سیاسی و منافع مشترک حرفهای مرز روشنی ایجاد کند.
مطالبهگری باید از احساس به سند برسد یکی از مشکلات مطالبهگری این است که گاهی در مرحله گلایه متوقف میشویم.
گلایه لازم است، اما کافی نیست. مطالبه مؤثر باید سؤال مشخص داشته باشد، مستند باشد، مبنای قانونی داشته باشد، مسئول اجرای آن را مشخص کند و در نهایت امکان پیگیری داشته باشد.
معلم باید بتواند با آرامش و صراحت بپرسد: چرا این تصمیم گرفته شده است؟
بر اساس کدام قانون؟ مسئول اجرای آن چه نهادی است؟
زمان اجرای آن چه زمانی است؟
و اگر اجرا نشد، چه کسی باید پاسخگو باشد؟
این نوع پرسشگری نه جنجال است و نه تقابل؛ بلکه نشانه بلوغ مطالبه گری است. معلمی که به دانشآموز خود میآموزد سؤال کند، تحقیق کند و حقیقت را جستوجو کند، خود نیز باید بتواند با منطق و احترام از مسئولان توضیح بخواهد.
شجاعت در مطالبهگری یعنی بیان روشن حقیقت، بدون توهین و بدون ترس از برچسبها. نماینده واقعی چه کسی است؟
یکی دیگر از مسائل مهم، موضوع نمایندگی جامعه فرهنگیان است.
جامعهای با این گستردگی به نمایندگانی نیاز دارد که مستقل، متخصص، شفاف و پاسخگو باشند.
نماینده واقعی کسی نیست که فقط بیشتر دیده شود یا صدای بلندتری داشته باشد. نم
اینده واقعی کسی است که حاضر باشد عملکرد خود را توضیح دهد، درباره تصمیمهایش پاسخگو باشد و منافع جامعهای را که از آن نمایندگی میکند بر منافع شخصی و گروهی مقدم بداند.
اگر قرار است صدای فرهنگیان به نتیجه برسد، باید از نمایندگیهای فردمحور و غیرپاسخگو عبور کنیم و به سمت نمایندگی مسئولانه و قابل ارزیابی حرکت کنیم. رسانهها؛ بلندگو یا اتاق فکر؟ رسانههای آموزشوپرورش نیز در این میان مسئولیت مهمی دارند.
رسانه نباید فقط خبر را منتشر کند، گلایه را بازنشر دهد یا اختلافات را برجسته کند. رسانه میتواند یک مسئله را شناسایی کند، درباره آن تحقیق کند، دیدگاههای مختلف را کنار هم قرار دهد، موضوع را به مطالبه تبدیل کند و سپس اجرای آن مطالبه را پیگیری نماید. به عبارت دیگر، رسانه باید از «بازتابدهنده مشکلات» به «اتاق فکر مطالبهگری» تبدیل شود. اگر رسانهها بتوانند مطالبات مشترک را شناسایی و بر سر آنها گفتوگو ایجاد کنند، بخشی از پراکندگی موجود در جامعه فرهنگیان کاهش خواهد یافت. معیشت مهم است، اما همه مسئله نیست نباید مسائل معلمان را تنها به افزایش حقوق تقلیل داد. معیشت و قدرت خرید، بدون تردید از مهمترین دغدغههای فرهنگیان است؛ اما شأن اجتماعی معلم، امنیت شغلی، عدالت، کیفیت آموزش، استقلال حرفهای، مشارکت در تصمیمسازی و آینده نظام آموزشی نیز به همان اندازه اهمیت دارند. معلم صرفاً دریافتکننده حقوق نیست. معلم سازنده سرمایه انسانی کشور است. اگر جامعهای برای آینده خود برنامه دارد، باید برای معلمی که قرار است آن آینده را بسازد نیز جایگاهی درخور تعریف کند. شاید وقت یک پیمان مشترک رسیده باشد شاید جامعه فرهنگیان بیش از هر چیز به یک توافق حداقلی نیاز دارد؛ توافقی که بر اساس آن، اختلافات فکری و سیاسی محترم شمرده شود، اما در دفاع از منافع مشترک فرهنگیان و آینده آموزشوپرورش، اختلافات کنار گذاشته شود. میتوان متفاوت اندیشید؛ میتوان دیدگاههای سیاسی متفاوت داشت؛ میتوان درباره بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلاف نظر داشت؛ اما در یک نقطه میتوان کنار هم ایستاد: دفاع از شأن معلم و آینده آموزشوپرورش. قدرت جامعه فرهنگیان فقط در تعداد آن نیست. یک میلیون نفر اگر پراکنده باشند، ممکن است صدایشان در میان هزاران موضوع دیگر گم شود؛ اما یک میلیون نفر که بر سر یک مطالبه روشن، مستند و قابل پیگیری همراستا شوند، میتوانند معادلات تصمیمگیری را تغییر دهند. بنابراین شاید پرسش اصلی دیگر این نباشد که: «معلم چه میخواهد؟» پرسش مهمتر این است: «چرا جامعهای که آینده خود را به دست معلم میسپارد، نباید صدای معلم را در ساختن آن آینده بشنود؟» و شاید پاسخ این پرسش از خود جامعه فرهنگیان آغاز شود؛ از روزی که صداهای پراکنده را به مطالبات مشترک تبدیل کند، اختلافات را مانع همکاری نداند و مطالبهگری را از سطح گلایه به سطح سند، قانون، راهکار و پیگیری مستمر ارتقا دهد.
در آن روز، دیگر مسئله فقط «شنیده شدن صدای معلم» نخواهد بود؛ مسئله، تبدیل شدن این صدا به قدرت اثرگذاری در تصمیمسازی خواهد بود.
مقالات دیگر
بعدی
قبلی